کد سخن بزرگان کد لودینگ

هم کلاسی ها....

علمی تفریحی

سلام...یه سلام جوش 100 در جه ای به بچه های پزشکی 88 که هر جای یونی میرن به یه نحوی می درخشن(اعتماد بنفس)...بیاین بجای  نمره  ها و درس یکمی از دورانه جوانی (ترم 1) بگیم..این مطلبو دارم همین الان  می نویسم..هرچی تو ذهنمه..پس اگه  جالب نشد, ابرو بالا -پایین نکن(خیلی دلت بخواد)......خوشحالم که از  دست سلول های  کج و ماوج زیست_دیوار های  محصور شده ی انتگرال_واکنش های شیمی که مثل اسب بی افسار تو هم تلو تلو می خوردن_قوانین چندش اور  عرب  صفتان_معادله های فیزیک مثل سرعت که  اکثرا g با m  چاق و گاهی لاغر  دعوا داشتو  مولکول های  هوا هم اتیش بیاره معرکه...اصلا بگذریم از اینا..بزارین یکم راحت تر بحرفیم.......ترم  1ام تموم شد..باید بگیم اخیش یا حیف؟؟؟؟چیه؟داری می خندی یا نه, داری ابروهاتو باز به اون چشم بی چارت تحمیل می کنی.. ها؟؟؟اولین روز دانشگاه رو یادته..اصلا روز ثبت نام چی؟؟نگو که  مثل  یخ بودی (می دونم حالا..گفته بودی جات دانشگاه تهران بود)..من که از دلت خبر داشتم..بطنو دهلیزت  اون شب  چه کارا که نکردن(مبالغه)..روز ثبت نام , وقتی <سردر> یونی رو دیدم یه 100 کیلویی قند تو دلم اب.. نه تبخیر شد.اصلا ته کلاس کاری بود...تو همین حال که تو شوک بودم , یهو حس کردم  تو امازون دارم  قدم می زنم..دیدم نه بابا بوی ادمی زاد داره می اد(دلم قرص شد )..رفتمو رفتم , رسیدم به یه قصر با شکوه, پر از ادم های رنگارنگ اونم با لهجه های قشنگ..(ورزشگاه).اولین پذیرایی که ازم شدو هیچ وقت یادم نمی ره..یه ملودی بود..نه..یه جمله....دخترم  ... موهات خیلی معلومه..جمشون کن....( اخه خدا جون ..اصلا چرا ما, دخترارو کچل نیافریدی..حالا که مو گذاشتی واسمون   حداقل یه  روسری ای_ پشه بندی_ می افریدی مادرزادی , وصل می کردی  به گردنمون..اصلا باید ما رو با  اننسفالی می افریدی)...بگذریم... روز اول دانشگاه..دخترا&&& رنگ جورابم با  گل سرم سته؟؟؟؟ رنگ رzh م  با مایع زجاجییه چشمم چی؟؟؟؟.......پسرا&&&کیک و ابمیوه می دن بهمون؟؟؟ لهجشونو  100 باری خونه ضبط کردن تا به یه لهجه تریپ شخصیت برسن(جالب اینه ضبط 1 با 100 عین همه).. موهامونو تار ومار بزنیم یا کیش و مات؟؟؟؟..از اینم بگذریم...روز جشن چی؟؟من که نفهمیدم چی بود...فقط فهمیدم هرکی  تعداد انگشترای اونجوری(اسمشو نمی دونم) بیشتری داشت  با  درجه  ی شدید تر رنگ قهوه ای روی پیشونی..جایگاش بالاتره...البته بعد از مدرک و میزان تحصیلات ....روز ها اومدنو رفتن ما تو  خمارییه خیلی چیزا موندیم.. وبلاگ ها و مجلات بیگانه ی سال بالا یی ها  مثل میکرو ارگانیسمکوپ  و ... هم  ما رو مثل  نوزادان نارس که خوبه بلاستومر  می دیدین...کمیته تحقیقاتو,edc  , ...  همش داشتن شامپو  بچه سر بچه ها می مالیدن...کانون  های شعر و ادبشم که  شاعراش خدای  تیکه پاره گفتنن(4 پاره)..بخش های  سیاسییه دانشگاهم...stop...چیه؟؟؟ می خواستم بگم ..مرگ بر امریکا.... از بچه ها چیزی نمی گم ..چون می ترسم سلول های خاکستری مغزشون  سفید شه...(یه دفترچه داریم پر سوتی های بچه هاست)..از استادا بگم  یکم... بیو فیزیک که ته هرچی دموکراسی بود, تا می خواستی باهاش بخندی ,  می گفت جدی باش لطفا(ته ضد حال)..استاد جنین که مثل هوای ابری بود..(اصلا قابل پیش بینی نبود)...استاد اندیشه که میپرسیدی استاد چرا گردو گرد, می گفت چون فسفر داره..خیلی پا پیچ می شدی اخراج  می شدی....استادای  بهداشت که یکی خدای دلربایی بود..چندتایشونم  مثل یخمک بودن..حتی شوخی هاشونم نوشمک نبود  تا دلمون خوش باشه بهشون...کلاس زبانم که خدای احساسات بود..فقط وسطا امپر کلاس با جنبه ی بچه ها نساخت ..bummb.. ترکید..  امتحاناتم  که  بدک نبود...چه کسایی که فکر می کردیم خوب دادن و دادن..چه کسایی که فکر نمی کردیم خوب ندادن و ندادن... چه کسایی که فکر میکردیم خوب می دن و ندادن...چه کسایی که فکر می کردیم خوب نمی دن و دادن..(فهمیدی دیگه)....بگذریم دیگه..مخم دیگه جواب نمی ده..
نوشته شده در چهارشنبه 7 بهمن1388ساعت 23:27 توسط فهیمه صمدی| |
کد پایان لودینگ